فریادباسکوت
سکوت می کنم نیک می دانی سکوت سرشار از ناگفته هاست سکوتی برگرفته از ناتوانی واژه ها یا خستگی مفرط استا’َُصال , یا حفره درون دل یا هرچه ... باران برای من یادآور همیشگی توست در بارانی که درآغوشت گرفتم بارانی ام را بر دوشت انداختم ......ودر بارانی که سراپا سکوت بود دست هایت را دربارانی ات پنهان کردی , رفتی خداحافظی ات در صدای شر شر باران گم شد می دانم بی خداحافظی نرفتی ... بند دلم پاره می شود وقتی به تو دل می بندم .. مسافر شبهای من , چقدر می خواستم بامن که حرف می زدی در آخر واژه "عزیز" "م " می آوردی افسوس حرفها تمام شد همیشه جای "م " خالی ماند.. وقتی پنجره چشم را بازمی کنم وشمیم تو به مشامم می رسد وتو مجسم درمقابل چشمانم ظاهرشده ای بانگاهی ناباورانه لمس می کنم حضورت را شانه هایت را وگونه هایی که پرهستند از خاطره می خواهم چشمانم باز باشد هزارساله می ترسم دمی پلک بزنم وباز ، باد باشد وخاطره ای چروک خورده بیا سوار برمرکب زمان ، زمان سرکش را مهار کنیم تا ابدیت ، تاسرحدعشق ،جاودان ... پنجره را "ها "می کنم تا نیامدنت را در پس شیشه بخار گرفته محو کنم رویا ببافم
کفش هایت نزد من است پاهای تو زخمی است ،در اصرار بررفتن قلب من خونی ،در اصرار برماندن چه انتظار بی جایی وقتی به پای خود توجه نمی کنی دل مرادریابی !
که جایت خالیست در شبانگاهه های من ؛
هم نشین پروازهای رویایی من ,
می خواهمت در هم نوایی عاشقانه هایم ؛
عکس نشسته ی در پشت پرده ی پلک من ,
که می بینمت با هر بهم آوردن مژگانم ؛
گوش نواز لاله های گوشمی ,
که هرم نفس هایت را حس میکنم حتی از راه های دور؛
.
.
.
مرد من ,
دوستت دارم ,
در شبانگاهه هایم ,
در پروازهایم ,
در رویاهایم ,
در بیداری ام که چون خواب است,
در خواب هایم که چون بیداری است ,
با هر نفسی که میکشم ,
با هر پلکی که می زنم ,
جای خالی تورا می بینم, در صندلی خالی روبرویم ,
در آغوشم , در کنارم , در برم ,
چقدر لبانم در جستجوی بوسه ات است ,
چقدر دستانم منتظر گرمی دستانت است ,
چقدر مشامم بوی تو را می طلبد ,
چقدر گوشم نجوای عاشقانه تو را صدا می زند ,
جانم , چقدر جای تو خالیست ؛
.
.
.
روزت مبارک ؛
.
.
.
اگر نزدیکم بودی ...
آخ که اگر نزدیکم بودی...
| Design By : ParsSkin.com |








